اتفاقات یک ماهگی نورا جونم....
مامانی عزیزم خیلی خوشحالم سالم و تن درستی و خیلییییی خوشکل....
28/12/92...نافت افتاد...
5/01/93...اولین مهمونی عید دیدنی خونه بابی و تولد بابی.....
7/01/93...اولین حمام عمرت با مامان مهناز و مامی....
اولین کادو از عمو مهرداد و خاله افو یه دست بند ناز....
اولین باری که به چیزی توجه کردی تلویزیون بود تو 18 روزگی...
تازه عیدی هم گرفتی از عمه شری با عمو مهرداد....
خیلی خوبه که مامان مهناز و دایی سعیدت پیشمونن...فقط بغل مامان مهناز اروم میشی...گاهی دلدرد داری...البته زردی هم داشتی که روز اول عید تو دستگاه بودی زردیت از 15 شد 10 خوب شدی...چون زود دنیا اومدی غربالگری باید 4 بار بری...خیلی بده میدونم مامانی من....من خیلی زود خوب شدم و راحت بهت شیر میدم..درد هم ندارم..باورم نمیشه که تو اون تو شکمم بودی عاشقتم عشقم....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اتفاقات یک ماهگی نورا جونم....
